دیشب

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

پر مخاطب ها

آرشیو مطالب

برچسب ها

دیشب به لطف حرفای نیش دار یه بنده خدایی بعد مدتها گریه کردم،اونم منی که خیلی چیزا برام عادی شده بود و خیلی روحیه م سخت شده بود و خیلی از اتفاقات دیگه اشکمو در نمیاوردن...یادم نمیاد قبل دیشب چرا و کِی گریه کرده بودم...حتی واسه ازدواج کسی که خیلی خاص دوسش داشتمم گریه نکردم...

ولی دیشب وقتی دیدم دم دستی و تو دست و پا و مسخره و از این حرفام خیلی دلم شکست.وقتی گفت اگر منو آدم ضعیف و کوچیکی فرض کردی ک با نبود آدما فسیل شم و بپوسم ،برو آدمای مثل خودتو پیدا کن.خیلی بیشتر دلم شکست...

تقصیر من چیه که یه آدم مث خودم نمیتونم پیدا کنم ک محبت و عاطفه حالیش باشه که بفهمه چجوری ابراز محبت کنه.

باید یه راهی پیدا کنم...باید بشم مث همه آدمایی که اطرافم هستن...اول که زیادی نباشم واسه کسی ک زیادی کنم و دلشون رو بزنم.دوم که مسخره و تو دست و پا نباشم.سوم که به هیشکی محبت نکنم.اصن یه آدم بی عاطفه و بی محبت بشم.مث خیلی ها محبتم زبونی باشه نه دلی.باید هم رنگ جماعت شم تا رسوا نشم...

چقدر نیست کسی که از جنس خودم باشد و یک من همیشه اینجا درد میکشد...

به لطف آدمای اطرافم یه ملیحه ی دیگه میشم...

نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۳۹۶ساعت 15:19 توسط سکوت| |

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 7:53

برچسب‌ها :

نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : 1 تاريخ : شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 7:54
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها